علی قانعی (doctor)
شنبه نوزدهم اسفند 1391
علی قانعی (doctor)
یکشنبه بیست و ششم آذر 1391
علی قانعی (doctor)
جمعه بیست و چهارم آذر 1391
چند روزیه وقتی وبلاگو میبینم معنای واقعی راکد بودنو دارم حس میکنم
یه معرفی کوناهی هم برایان تریسی به زبان خودش رو هم گذاشتم...
ادامه مطلب...
تصمیم گرفتم هر روز(شایدم هر دو روز :دی) یک جمله بزارم...
مطلب یازدهم نیز اضافه شد...
یه معرفی کوناهی هم برایان تریسی به زبان خودش رو هم گذاشتم...
ادامه مطلب...
علی قانعی (doctor)
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.
ادامه مطلب...
علی قانعی (doctor)
چهارشنبه بیستم مهر 1390
چندتا سوال هست که فکر کنم اگه هرکی از خودش بپرسه بد نباشه:
1)اگر یک روز از خواب بلندشی بعد ببینی همه ی زندگیت یک فیلم بوده اسمشو چی میزاری؟
2)اگر خودکارت فقط به اندازه ی نوشتن یه جمله جوهر داشت چی مینوشتی؟
3)اگر قرار بود برای یک نفر یک صفت از خودت انتخاب کنی چی انتخاب میکردی؟
4)اگر بخوای برای زیبایی و زشتی دنیا یک کلمه بگی چی میگی؟علی قانعی (doctor)
سه شنبه هفدهم خرداد 1390
پیدایم کن از اثر انگشت روی فنجان ها
توی کافه ها
از ایستادن پشت ویترین ها
چسبیدن به عروسک ها
به درخت گیلاسی که به نامم بود
نیمکتی زرد، رُزی سفید، روزی برفی
پیدایم کن از لرزیدن زیر ترس، توی گریه
وسط رقصی بندری، استکانی کمر باریک، شبی تاریک
حافظه ام کجاست؟
خانه ام کجاست؟
خنده ام کجاست؟
پیدایم کن از پاورچین زیر پنجره
پنج شنبه، مترو، ایستگاه آخر
آخر اسمم چه بود؟
اسمم چه بود؟
پوستم چه رنگی بود؟
پیدایم کن از رد پای کلمات
جلوی سینما، توی پاک، انتهای خیابانی دراز
خیابانی دراز
دیروزی دراز
روزی دراز
رازم چه بود؟
سایه ام کجاست؟
تهران، میدان ولی عصر، جنب بانک ملی ایران
قسمت اشیاء گمشده
پیدایم کن
از میان سایه های بی نشان اشیاءگمشده ...
توی کافه ها
از ایستادن پشت ویترین ها
چسبیدن به عروسک ها
به درخت گیلاسی که به نامم بود
نیمکتی زرد، رُزی سفید، روزی برفی
پیدایم کن از لرزیدن زیر ترس، توی گریه
وسط رقصی بندری، استکانی کمر باریک، شبی تاریک
حافظه ام کجاست؟
خانه ام کجاست؟
خنده ام کجاست؟
پیدایم کن از پاورچین زیر پنجره
پنج شنبه، مترو، ایستگاه آخر
آخر اسمم چه بود؟
اسمم چه بود؟
پوستم چه رنگی بود؟
پیدایم کن از رد پای کلمات
جلوی سینما، توی پاک، انتهای خیابانی دراز
خیابانی دراز
دیروزی دراز
روزی دراز
رازم چه بود؟
سایه ام کجاست؟
تهران، میدان ولی عصر، جنب بانک ملی ایران
قسمت اشیاء گمشده
پیدایم کن
از میان سایه های بی نشان اشیاءگمشده ...
علی قانعی (doctor)
دوشنبه نهم خرداد 1390
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: مینا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین
انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای
لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای
سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره
نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در
مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به
زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش
حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از
گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر
خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر
بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش
بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین
مینا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
علی قانعی (doctor)
یکشنبه یکم خرداد 1390
خدایا كفر نمی گویم،
پریشانم،
چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنكه من خواهم اسیر زندگی كردی...
ادامه مطلب...
علی قانعی (doctor)
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390
میدونی!!!!!! 

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی.
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
هم چو من مشروط
و اتاقی که در این نزدیکی است
پشت آن کوه بلند
ادامه مطلب...
علی قانعی (doctor)
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
ولین روز بارانی را به خاطر داری؟•
•غافلگیر شدیم•
•چتر نداشتیم•
•خندیدیم•
•دویدیم•
...•و•
•به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم•
•.•
•دومین روز بارانی چطور؟•
•پیش بینی اش کرده بودی•
•چتر آورده بودی•
•و من غافلگیر شدم•
• •
•سعی می کردی من خیس نشوم•
•و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود•
•.•
•و سومین روز چطور؟•
•گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری•
•چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد•
•.•
•و•
•و•
•و•
•و•
•چند روز پیش را چطور؟•
•به خاطر داری؟•
•که با یک چتر اضافه آمدی•
•و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم•
•.•
•فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم•
•تنها برو•
•.•
•.•
•غافلگیر شدیم•
•چتر نداشتیم•
•خندیدیم•
•دویدیم•
...•و•
•به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم•
•.•
•دومین روز بارانی چطور؟•
•پیش بینی اش کرده بودی•
•چتر آورده بودی•
•و من غافلگیر شدم•
• •
•سعی می کردی من خیس نشوم•
•و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود•
•.•
•و سومین روز چطور؟•
•گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری•
•چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد•
•.•
•و•
•و•
•و•
•و•
•چند روز پیش را چطور؟•
•به خاطر داری؟•
•که با یک چتر اضافه آمدی•
•و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم•
•.•
•فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم•
•تنها برو•
•.•
•.•
علی قانعی (doctor)
شنبه چهارم دی 1389

